محکوم بودم اما همیشه بی گناه
عشق يعني : لطيف ترين تعريف زندگي... عاشق بودم تنها و تنهاتر شدم آتشی بودم لیکن خاکستر شدم باغ جانم از مهر تو گنجینه بود این زمستان جدایی آمد و پرپر شدم گر چه کردم ذوق از آشنایی های تو انتقام از من کشید آخر جدایی های تو چشمانم را میبندم خاک و خاک ریزها روی پلکهام سنگینی می کرد به خوابی عمیق می روم و آن سوی نخلهای سوخته برایت دست تکان میدهم تا آن سوی حافظه تمام ابرها پر از ترنم بارانمی شوند و من در تلاشم تا پروازت را به خاطر بسپارم خاکها را کنار بزن تا چشمانم به روی حقیقیت باز شود.
عشق يعني : معمار عالم...
عشق يعني : خالق پر شور لحظه هاي زندگي...
عشق يعني : از خود گريختن...
عشق يعني : بهبودي و كاميابي...
عشق،ارمغان محبت است....
عشق:سپردن دلت به.....
عشق يعني : هديه ي قلب و روحت به...
عشق يعني : پيشاني غمناك او را بوسه زدن...
عشق يعني : دستان يخ زده اش را با دستان گرمت،فشردن...
عشق يعني : بدون او هرگز...

| Design By : Night Skin |

